تبليغاتX
شازده کوچولو(بالاجا تکین)
did i dissapiot you or let you down?

should i be feeling guilty or let judgesfrown?

cause i saw the end before we hade begun

yes i saw you were blind

and i khew i had won

so i took what is mine by eternal right

took your soul out into the night

it may be over but it wont stop there

i am here for you if only care.

you touched my heart

you touched my soul

you changed my life and all my goals

and love is blind but then i knew it

my heart is blinded by you

i haved kiss your lips and held youe held

shared your derams and shared your bed

i know you well i know youe smell

i have been adicted to you

goodbye my lover

goodbye my friend

you have been the one for me

goodbye my lover goodbye my friend

you have been the one

you have been the one for me

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت   توسط Arman  | 

پرنده های قفسی دیگه به بیکسی شون عادت کردن،

دیگه پریدن واسشون مهم نیست

هم نفسشون و از یاد بردن با تنهایی خو گرفتن

دیگه وقتی دلشون از جایی گرفت نمی تونند پر بکشند،نمی تونند کوچ کنند ، سفر و از یاد بردن

نمی دونن میشه چه جوری عاشق شد!

این حس و فراموش کردن که دل کوچولوشون می تونه واسه یکی دیگه تو سینه پر حرف،بالا پایین بپره.

دیگه اسمون به جای لذت اوج، غربت و براشون معنی می کنه،دل به اسمون و پرواز نبستند

دامنه پروازشون به همون قفس تعریف شده!

قفس ازهمه طرف کران دار!!!

دیگه صعود و نزول واسشون معنی نداره.بی نوا ها!!!!!

 اونا خوشبخت ترند چون عادت کردن ،فراموش کردن

ما تو این قفس به این بزرگی گیر کردیم اما پرنده نیستیم. فراموش نمی کنیم

بیداری تو این قفس خیلی سخته .

چون می دونی و می بینی باید با یه دنیا غصه و دلتنگی کنار بیای.

کاش خواب بودیم

کاش من هم خواب بودم

کاش ساعت شماطه دار من به جای زنگ زدن ،زنگ می زد!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت   توسط Arman  | 

اگر ال پاچینو مثل چوب کبریت روی صحنه بایستد و

بیننده فقط به چشمان او نگاه کند،عاشق بازیگری او و

عاشق سینما می شود.

از او گفتنی زیاده بمونه برا بعد...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت   توسط Arman  | 

Lemousine eylashe
oh, baby, with your pretty face
drop a tear in my wine glass
look at these big eyes
see what you mean to me
sweet cakes and milkshakes
I'm delusion angel
I'm a fantasy parade
I want you to know what i think
don't want you to guess any more
you have no idea where i come from?
we have no idea where we are going?
lodged in life
like branches in the river
flowing downstream
cuaght in the current
I carry you
you'll carry me
that's how it could be
don't you know me?
don't you know me by now

توی یه ماشین لیموزین
اوه ، عزیزم که چهره ی زیبایی داری
یه قطره اشک توی گیلاس شرابم بریز
به این چشم های بزرگ نگاه کن
ببین برام چه معنیی داری:
کیک ها و شکلاتهای شیری خوشمزه
من یه فرشته خوشوقتم
می خوام بدونی من چی فکر می کنم
چیز دیگه ای ازت نمی خوام
هیچ نظری راجع به اینکه من اهل کجام ، نداری؟
ما راجع به اینکه کجا می ریم نظری نداریم ؟
آزاد و رها توی زندگی
مثل پره های چوب روی رودخانه
به دنبال جریان آب
پیوسته به جریان
من تو رو می برم
تو منو می بری
پس چجوری
تو منو نمی شناسی؟
الان منو نمی شناسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت   توسط Arman  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت   توسط Arman  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت   توسط Arman  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت   توسط Arman  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت   توسط Arman  | 

اگر بستی بار سفر ،

اگر نیستی میان ما دیگر،

پس چرا همه جا من صدای تپش قلب تو را می شنوم؟؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط Arman  | 

ویل نابغه ی ریاضی که در اوج جوانی دوست ندارد از نبوغش استفاده کندو خشونت در رفتارش دیده می شود و شان یک استاد دانشگاه که معالجه ی ویل را بعد از اینکه ویل چندین روانشناس را فراری داده است بر عهده می گیرد.

در ملاقات اول شان و ویل ‌، ویل یک تابلوی نقاشی از شان می بیند ، یک قایق که گرفتار طوفان شده و پارو ها شکستن و یک مرد داخل قایق. که همه ی اینها نشان حس نوتالژی شدیدی است که یک مرد گرفتارش شده است.اما ویل این موضوع را خیلی منفی تحلیل می کند.به نظر او زن شان عوضی از اب درامده یا او را ترک کرده اما شان بر خورد شدیدی با او می کند.

درملاقات دوم شان ویل را به خارج از اتاق خود می برد.شان وویل روی نیمکت کنار اب نشسته اند فضای سبز، ذرخت،اب و قوهای داخل ان  که ادم و مسحور زیبایی خود می کنند.خب اینجا امریکاست!!!!!!!.

 ویل: خب چیه این؟ یک حظه دل انگیز برای دو مرد.اینجا قشنگه.علاقه خاصی به قو داری یا یه جور طلسمه؟!احتیاج داری وقتتو بذاری روش؟

 شان: راجع به چیزی که دیروز بهم گفتی فکر کردم.درباره نقاشی.یه احساسی بهم دست داد و به یه خواب عمیق فرو رفتم.می دونی چه احساسی بود؟

 ویل: نه.

ــــ تو یه بچه ای.هیچ متوجه نیستی درباره چی صحبت می کنی.

 ویل: خیلی ممنون.

ــــ خواهش می کنم.

  ــــ تا حالا از بوستون خارج شدی؟

 ویل :نه.

 ــــ اگه از نقاشی بگم احتمالا کتاب های مربوط به نقاشی رو بهم شرح می دی.میکل انژ! درباره ی اون چی میدونی؟اثارهنریش،دیدگاه سیاسیش،رابطه با پاپ ،عشق ها و اثارش. درسته؟  ولی نمی تونی بهم بگی فضای کلیسای سیستین چه احساسی داره؟هیچوقت اونجا وای نستادی تا به اون سقف زیبا نگاه کنی . نه ندیدیش.

اگه از زن ها بپرسم فهرستی اززن های محبوبتو قطار می کنی حتی ممکنه چند بار رابطه ای داشته باشی. اما نمیتونی بگی بیدار شدن در اغوش زنت چه احساس شادییی داره!

 بچه محکمی هستی . اگه از جنگ بپرسم از شکسپیر می خونی؟درسته؟" بار دیگر بر پهنه ی ساحل دوستان عزیز" اما خودت عزیز نبودی ،دوستی سرش و در اغوشت نذاشته و ندیدی اخرین نفسش و به امید کمک تو فرو ببره.

 اگه از عشق بپرسم برام غزل می خونی . اما زنی رو ندیدی که بی پناه بشه.کسی رو ندیدی که با چشماش به تو عشق بده و حس کنی خداوند فرشته ای رو برای تو به وجود اورده تا بتونه تورو از قعر جهنم نجات بده.

نمی فهمی چه حسی ذاره که تو هم فرشته ی اون شی.دوسش داشته باشی و تا ابد کنارش باشی با هر شرایطی.

 با سرطان.

و تو نمی دونی نشسته خوابیدن در یک اتاق بیمارستان و گرفتن دست های اون تو دستات یعنی چی؟ و دکترا بفهمن شرایط ساعات ملاقات در مورد تو صدق نمیکنه.

 تو نمی فهمی از دست دادن یعنی چی؟! چون زمانی اتفاق می افته که چیزی رو بیش از خودت دوست داشته باشی.شک دارم تو جسارت چنین عشقی در وجودت باشه.

 به تو که نگاه میکنم یه مرد با شعور و با اعتماد نمی بینم.تو نابغه ای ویل هیچکس انکار نمی کنه.هیچ کس نمی تونه عمق وجود تو رو درک کنه.اما فکر میکنی همه چیزرو در مورد من می دونی چون یه نقاشی من و دیدی اون وقت زندگیی من و به لجن کشیدی.

 تو یتیمی درسته؟

 فکر میکنی من راحت می فهمم که زندگی تو چقدر سخت بوده؟چه احساسی داری،کی هستی؟ چون الیور تویست و خوندم؟اون وجود تو رو در بر می گیره؟من شخصا به این اهمیتی نمی دم . می دونی چرا؟ چون نمی تونم از تو چیزی یاد بگیرم و نمی تونم چیزی درباره ی تو از کتاب ها بفمم. مگه اینکه خودت حرف بزنی اینکه کی هستی و من شیفته ی شنیدنم.می ترسی از اینکه چی ممکنه بگی.

 اما نوبت حرکت توست رییس!

و نوبت حرکت شما!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط Arman  | 

اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم
کاری داشتیم
پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم

کسی آمد که حرف عشق را با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای طوفانی
دل ما رفته مهمانی
چه دور ساحلش
از دور پیدا نیست
یی عمری راه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره
به عشقی که نمیبینی شباشو بی ستاره
دل ما رفته مهمانی
به یک دریای طوفانی
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت   توسط Arman  |