از میون جنگل و قله ی کوه ها از دل اب ها می گذری و میری همه رو پشت سر می ذاری
خطر گم شدن و سقوط و خیلی سختی های دیگه رو به جون می خری چون می خوای به اونجایی که می خوای برسی
به سرزمین ارزوهات
می خوای یه سکوی پرتاب واسه خودت درست کنی که پرتت کنه یه قرن جلوتر!!
می خوای never land رو جستجو کنی
نیمه شب به خاطر اینکه از چشم ماموران مرزی دور باشی وسط یه بزرگراه می دویدی بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاهی بکنی
نیمه شب
بزرگ راه
ماشین
سرعت
هیچ فکر کردی که احتمال اینکه از اون بزرگراه سالم بیرون بیای نزدیک به صفره؟!!!
حتما می دونی. پس چرا؟
دو راهی؟
دربدری؟
رنج و سختی؟
بی عدالتی؟ بی عدالتی؟؟؟؟؟
رنج و سختی دیدی؟ بی عدالتی دیدی؟ که می خوای تو دل غربت باشی ولی اینجا نباشی
باید بهم بگی، باید بگی چه دیدی که اینجوری می خوای بذاری وبری ، سفر کنی!
بهم بگو
بهم بگو چه دیدی؟
عشق یا شهوت؟
--- مگه فرقی هم می کنه؟
شهوت یعنی گرفتن و گرفتن و گرفتن!!
---و عشق؟
عشق یعنی دادن و دادن و دادن و باز هم دادن!!
--- هر دوش
---هرچی دارم بهش می دم و هر چی داره ازش می گیرم!
تو
ارامشم هستی وقتی خوابم، صدایم هستی وقتی می توانم حرف بزنم ، چشمهایم هستی وقتی می توانم ببینم
با من باش اگر باشی...
اون شبایی که اسمون مروارید بارونه و رود خونه های کوچولو رو شیشه ی پنجره ی اتاق متولد می شن و می میرن
اون شبایی که تند تند رعد و برق می زنه و با هر رعدی دلهره ای شیرین تو دلت می ریزه من صدای رعد را می شنوم اما برق در مقابل مهتاب صورت تو یه جورایی کم میاره
کنارت هستم
تو تاریکی اتاق تنگ بغلت می کنم تنگ تنگ ! چشمانت را می بینم که به روشنی می درخشند لبانت را می بوسم، سرت را در اغوش می گیرم تپش قلبت را می شنوم و غرق در دلرباییت می شوم
وقتی نوازشت می کنم و بدنت می لرزه هیجانی مبهم تمام وجود مو تسخیر می کنه
کنارم باش
با تو تختخواب را تقسیم می کنم، وقتی خواب هستی بیدار می مانم و تمام شب رو به تماشای چشمات می نشینم
اون شبایی که غصه می اد سراغت با دستای خودم اشکاتو پاک می کنم، خودم دست رو مو هات می کشم شونه ی من پناه هق هقت می شه خودم به گوشت نجوا می کنم تا به ارامش برسی
صبح میون تپش پنجره ها که خمیازه کشان بیدار می شی خودم کنارت هستم اولین دوستت دارم و من بهت می گم
خودم لباساتو تنت می کنم خودم مو هاتو شونه می کشم خودم برات لقمه می گیرم تا غنچهی لبات و باز کنی!
و اون وقتایی که وجودت از شوقق لبریز می شه خودم باغ بارون زده ی چشمات و به تماشا می شینم
خودم کمکت می کنم تا رویاهات واقعی بشن
من همه چیز هستم چون تو دوستم داری بهم پر می دی که تو اسمون تنهاییت پر بکشم و اوج بگیرم
دستم را لمس می کنی تا بتونم اسمون و لمس کنم
پس با من ،با من باش!!!
ایا باعث شدم احساس سقوط و نا امیدی کنی؟
باید احساس جرم و گناه کنم؟
چون که منپایانراه را دیدیم قبل از اینکه شروع کنیم
بلی من دیدم که کور بودی
و فهمیدم من برنده بودم
بنابرین تسخیر کردم انچه متعلق به خودم است با حقی جاودانه
شباهنگام روحت را تسخیر کردم و به سویش رفتم
ممکن است تمام شده باشد اما ان جا نخواهد ایستاد
من این جا هستم برای تو اگر ذره ای اهمیت بدهی
قلبم را لمس کردی
روحم را لمس کردی
زندگی ام و تمام هدف هایم را تغییر دادی
و عشق کور بود اما دیر ان را فهمیدم
قلبم را کور کردی
لبانت را بوسیدم و سرت را در اغوش گرفتم
رویاهایت و تختخوابت راتقسیم کردم
خوب شناختمت به خاطر تو شناختم
من به تو معتاد شدم
بدرود معشوق من
بدرود دوست من
تو برای من
تو برای من یکی بوده ای
بدرود معشوق من
بدرود دوست من
چند روز یپش که تو خیابون با دوستم می رفتم یه لحظه به نظرم رسید که یکی حرف های ما رو شنید
خیلی دلهره اوره ؟ اینطور نیست؟
البته حرف خاصی نبود سیاسی هم نبود کلامی علیه دولت مردان ، علیه امنیت ملی هم نبود!
اما این اتفاق من و خیلی نگران کرد
از کجا معلوم اولین بار بود که این اتفاق افتاد
شاید یه جایی یه حرفی زدم و الان تعقیبم می کنند
حتما خونه و دانشگاه هم تحت کنترلم.چه بلایی سرم خواهد امد؟
اما هر چی فکر می کنم به جایی نمی رسم چون هیچوقت کاری علیه امنیت ملی نکردم و حرفی نزدم
فقط خدا کنه کاری با خانواده ام نداشته باشن.
دیگه همه ی ارتباطاتم و قطع کردم. دوستام و هم نمی بینم. بیشتر اوقات خونه هستم.
با تلفن حرف نمی زنم .
روزنامه نمی خونم.
داخل شهر نمی رم.
زیاد حرف نمیزنم
فقط ارزو می کنم شکشون برطرف بشه و بدونن که اشتباهی گر فتن وگرنه؟!!!!
تو نیستی و وجودمو گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی!
برگرد یه بار دیگه این بیت شعرو با تمام تمرکزت بخون
زمین که بهارو زمستون و به خودش ندیده یه دفعه پاییز و تجربه کنه ،براش سخته هر چند پاییز زیبا باشه
من که تازه داشتم کوچه ی اشنایی رو پیدا می کردم
کورمال کورمال و اهسته و با ترس و دلهره
حالا تو می خوای عطر نفس های بهاریتو جمع کنی ببری و کوچه اشنایی بوی یاس و تنهایی بگیره؟
ومن
ومن به جای اینکه مست عطر نفسات باشم،سر دردی مبهم بیاد پیشم؟
تو که این و نمی خوای؟
پس چرا دلخوشی من تکه تکه شد؟یه حس غریبی به ادم دست میده وقتی بدونه بعد چند لحظه اخرین بند دلخو شیش ...
مثل تابع جز صحیح شد تو بازه ۲۵ دقیقه ناپیوسته و تیکه تیکه
تو بمان
هر وقت خواستی من میرم به خدا اگه بگی می رم
عادت نمی کنم.
بار بر بست و به گردش نرسیدیم و برفت
تا به اینجا رسیدیم
قرار ما میدان عدالت بود از مسیر ازادی!
شما در ایستگاه غنایم پیاده شدید
من به این عشق عمومی مشکوکم
لطفا پرچمی را که به شما دادم به من برگردانید!
و من مثل کودکی برای گذشته گریه می کنم