تبليغاتX
شازده کوچولو(بالاجا تکین)
 

حمید جبلی اول های فیلم زیر درخت هلو :

این همسایمون رگ دلش گرفته بود!

بردنش واسش بالن هوا کنند

بلکه دلش واشه!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت   توسط Arman  | 

 

آل پاچینو جایزه "یک عمر دستاورد هنری" را از انستیتو  فیلم امریکا (AFI) دریافت کرد.

یعنی قراره باور کنیم یه کم پیر شده؟!

اما ال پچینو ال پاچینوست برای همیشه!

موقع سخنرانی در مراسم می گه

"البته من امشب نیومدم ایجا براتون بازی کنم ..."

و همین لحظه دوربین چهره ی رابین ویلیامز و میون جمعیت نشون میده که چقدر لبریزه شوقه.

اون بازیگری که رابین ویلیامز و این قدر

به وجد اورده ال پاچینوست.

فقط ال پاچینو.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت   توسط Arman  | 

سعی می کنم ازش دل بکنم

از خواب بارانش

از گل و تگرگش

از جزیرش

از مسافرش

از ...

و برم از یکی دیگه گوش بدم چون او همیشه ی همیشه برای من به تمام خواننده های جهان غالبه!

می رم سراغ فرهاد:

"با صدای بی‌صدا
مثله یه کوه، بلند
مثله یه خواب، کوتاه،
یه مرد بود، یه مرد

با دستای فقیر
با چشمای محروم
با پاهای خسته
یه مرد بود، یه مرد

شب، با تابوت سياه
نشس توی چشماش،
خاموش شد ستاره،
افتاد روی خاک.

سايه‌ش هم نمی‌موند
هرگز پشت سرش،
غمگين بود و خسته
تنهای تنها

با لب‌های تشنه
به عکس یه چشمه
نرسيد تا ببينه
قطره, قطره, قطره‌ی آب, قطره‌ی آب

در شب بی‌تپش
اين طرف، اون طرف
می‌افتاد تا بشنفه
صدا ,صدا ,صدای پا, صدای پا"
 
و کوروش یغمایی:
 
 
"یک شب گرم و تب آلود
آمدی از شهر باران
ناگهان از هر جوانه
گل بر آمد چون بهاران
ای تو از نسل بهاران
ای امید سبزه زاران
ای صدایت پاک و معصوم
چون سرود چشمه ساران
ای نگاه تو همیشه
مثل دریا بیکرانه
ای بلند گیسوانت ..."
 
و اهنگ معرکه ی شهیار قنبری:
 
 
 
"لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تیرو ترکش قلب رو می شناسه
هنوز شهر زیر سرب و چکمه می ناله
نخواب آروم گل بی خارو بی کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیست رگبار باروته
سزای عاشقای خوب ما اینه
نترس از گوله دشمن گل لادن
که پوستش زیر پوست سرزمین من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دل نازک خسته گل پرپر
نگو باد ولایت پرپرت کرده
دلاور قد کشیدن را بگیر از من
دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مثل یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره
نذاشتن هم صدایی را بلد باشیم
نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتا بهای سفید و دوره می کردیم
که فکرشب کلاهی ازنمد باشیم

نگو حتی هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گلوله دشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب
نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صد تا گره داره
به پیغام کلاغ های سیاه شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمی یاره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من بیا تا من نگو دیره
سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه های عشق وآزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
عزیز جمعه های عشق آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو لابه لای قصه سر در گم
نخواب روی بالش پرهای پروانه
که فریاد تورو کم داره این پروانه
لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله"
 
 
بعد با خودم فکر می کنم اگه بخوام از امروزی ها گوش بدم باید سراغ کی برم
با خودم فکر می کنم اگه سیاوش نبود
که هیچی نمی تونه نگهش داره
"نه نیزه ی نواد شرجی
و نه تازیانه های رگبار تابستون"
اگه شجریان نبود
اگه...
بگذریم
اما نمیدونم چی بر سر این موسیقی اومده
یاچه بلایی سرش اوردن 
!
اما باز هم سیاوش هست
شجریان هست.
 
 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت   توسط Arman  | 

 

شرق توقیف شد

می دونید چرا؟

چون با یه خانوم شاعر خارج از کشور محاسبه کرده!

کافی نیست؟!

واقعا کافی نیست؟؟

خب این خانوم از حقوق بعضی از افراد هم حمایت کرده!

کافیه ؟

نه؟

من دیگه زیاد تر از این نمی دونم

اگه شما می دونید خوشحال می شم به منم بگید

یه کوچولو شرم اور نیست؟ به نظر شما؟

شما که اینقدر می ترسید خب اجازه ی انتشار دوباره نمی دادید

مردم و مسخره کردید؟

گردنتون کلفته؟

زورتون زیاده؟

از این بد ترش هم می کنید؟

شما حق دارید چون ما شهروند خوبی برای ازادی واقعی و دموکراسی  نیستیم

اگه بودیم عده ای مثل شما این شکلی دور بر نمی داشتن

احمق هایی مثل شما.(این و گفتم چون خیلی دیگه ...)

اگه این مردم بودند! خیلی پیش تر از این ها با پس گردنی می کشیدنتون پایین

یاد این شعر و اهنگ سیاوش می افتم :

"يه دشت سر سبز يه رود پر آب
يه سد محكم داشتيم تو سيلاب
ما از خوشيها دلامون ازاد سد و شكستيم دنيا رو آب برد
حالا از اون در و دشت چيزي نمونده باقي
انگار از اين ميخونه صد ساله رفته ساقي
حالا غم ما قد يه درياست
جايي كه بايد دل به دريا زد همينجاست
نه كار ايناست نه كار اوناست
از اين واون نيست(از ماست كه بر ماست)"

اما این و بدونید که این نیز بگذرد

یه وقتی می شه که این مردم دل به دریا بزنند

اروم اروم دارم به فردوسی و شعرش شک می کنم

"دریغ است که ایران ویران شود

کنام پلنگان و یوزان شود !"

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت   توسط Arman  | 

 

          روی بند دلم هنوز،

     پیراهن

      خاطرات تو تاب می خورد!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت   توسط Arman  |