رابین ویلیامز در مرد سال: 
خانوم ها و اقایان یه جمله ی قدیمی را به یاد اوردم
نمیدونم کی گفته اما گفته:
سیاست مدار ها عین کهنه بچه هستند ، باید مرتب و سریع عوضشون کرد
این و در انتخابات بعدی به یاد داشته باشید!
اگر بروی
در این روز تابستانی
بعید نیست که خورشید را هم ببری
و پرنده هایی که پر زدند در آسمان تابستان
وقتی عشق ما تازه بود و دل هامان می تپید
وقتی که روز جوان بود و شب دراز
و ماه جم نخورد تا بشنود آواز پرنده ی شب را
اگر بروی...
اما اگر بمانی
روزی برایت خواهم ساخت
که هرگز نبوده و دوباره ای نخواهد داشت
بادبان می افرازیم قایق خورشید را، می رانیم سوار بر باران
به سخن می نشینیم با درختان، می پرستیم باد را
و اگر بروی، چشم می گذارم
آن قدر عشق باقی بگذار تا آغوش دستم را پر کند
اگر بروی...
اگر بروی
چنان که می دانم ناچاری،
چیزی باقی نخواهد ماند شایسته ی اعتماد
تنها اتاقی تهی
پر از تهی
شبیه آن نگاه تهی
که در چهره ی تو می بینم
من سایه ی سایه ی تو بوده ام
تا شاید مرا کنار خود نگه داشته باشی
اگر بروی...
If you go away On this summer day
Then you might as well Take the sun away
All the birds that flew In the summer sky
When our love was new And our hearts weres high
When the day was young And the night was long
And the moon stood still For the night bird`s song
If you go away
But if you stay I`ll make you a day
Like no day has been Or will be again
We`ll sail the sun We`ll ride on the rain
We`ll talk to the trees We`ll worship the wind
And if you go I`ll understand
Leave me just enough love To hold in my hand
If you go away
If you go away
As I know you must There`ll be nothing left
In the world to trust Just an empty room
Full of empty space Like the empty look
I see on your face I´ve been the shadow
Of your shadow I felt you might have kept me By your side
If you go away
But if You stay I`ll make you a day
Like no day has been Or will be again
We`ll sail the sun We`ll ride on the rain
We`ll talk to the trees We`ll worship the wind
And if you go I`ll understand,
Leave me just enough love To hold in my hand
If you go away
If you go away
Et ne me quites pas...
در هنگام ایفای نقش در فیلم سرپیکو
چنان مجذوب شخصیت داستان شده بود
که یک راننده تریلی
را به دلیل الوده کردن هوا متوقف کرد و خیال داشت باز داشتش
کند
زودتر رسیدم.همون کافی شاپ دنج و راحت
چند دقیقه بعد امدی و همان طور که نفس نفس می زدی نشستی
می خواستم یه کم سر به سرت بذارم
دیر کردی ، چقدر بگم چشم انتظارم نذار ،تاریک و تارم نذار؟
گفتی: مگه نمی گی سایه به سایه باهاتم ،یا نه اصلا جام و خالی می کردی!
گفتم :بی تو این جا و همه جا یعنی جهنم!
جات و خالی می کردم؟؟؟
وقتی نیستی حسی بهم دست می ده مثل این شب سرده بی ستاره
گفتی : تسلیم ،دیگه دیر نمی کنم،باشه؟
گفتم: نه همیشه دیر بیا .نفس نفس زدنت و دوست دارم
با گوشه ی چشمت و با لبخندی رو لبات نگام کردی
چشمات قشنگتر از همیشه بودن
گفتم:چشات اون قدر قشنگه که همیشه باید باز باشن هیچوقت نباید ببندیشون حتی شبا
انگار یه جوری شدی و گفتی : سعی می کنم!
بعد همان طور که سیگار تو روشن می کردی
گفتی:این حرفا رو می گی ،این کارا رو می کنی باورم شه دوستم داری؟
این دفعه تو میخواستی سر به سرم بذاری
گفتم:باور نکنی می میرم، حالا باور می کنی؟؟
گفتی:اگه هم باور نکنم چیزی از قشنگیه این جملت کم نمی کنه!
منم گفتم :باور کن ،چون قشنگی با تو برام معنی می ده!
چشات یه لحظه درخشیدند،لایه اشک نازکی رو چشات کشیده شده بود
این روزا هم وقتی یادم میافته حس نوستالژیک غریبی سراغم می اد
گفتی:دلم برا اونایی می سوزه که تو این شبا مجبورن تنها باشن،سردی این شب و باید تنهایی
تحمل کنند
گفتم: من باید خیلی ادم خوشبختی باشم که الان اینجا هستی، ترانه ی فصل پاییز یادت می اد:
اروم زمزمه می کردی:
فصل پاییزی من که میرسه
فصل اندوه سفر سرمیرسه
تو سکوت خسته باور من
سایه ام فکر جدایی میکنه
شاخه سرد وجودم نمیخواد
رگ بیداری لحضه هام باشه
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشم من گریه میخواد
تو عبور از پل خواب جاده ها
روح من عشقی به رفتن نداره
تو سکوت خالیه این دل من
دیگه هیچی جز تو جایی نداره
مثل شبنم که میخواد گریه کنه
فصل بارون تو چشم در میزنه
فصل پاییزیه من که میرسه
نفسم به عشق تو پر میزنه
گفتم :می ترسم
دستاتو بردی بالا ،مثل اینکه بخوای نقش ومپایر رو بازی کنی
گفتی: لو لو ام می خورمت
باز هم گفتم : خیلی می ترسم
این دفعه جدی شدی گفتی از چی؟
گفتم : از عشقمون
می دونی از دست دادن یعنی چی؟
فیلم "ویل هانتیگ خوب" رو چندبار با هم دیده بودیم
زود گفتی: چیزی رو از دست می دی که بیش از خودت دوسش داشته باشی
به نظرم خودت هم ترسیدی
گفتم:تو همون فرشته ای هستی که خدا افریده که بتونه من و از قعر جهنم نجات بده
و من هم می خوام فرشته ات شم، دوست داشته باشم، دستات و تو دستم بگیرم و چشات و سیر ببینم
دیگه هیچی نگفتی
اشک تو چشمات حلقه زده بود و نمیدونم به چی فکر می کردی
بودن نبودن رسیدن نرسیدن
حال و حوصله نداری،نا امیدی،زندگی رو مال اونایی می دونی که
مقابل خودشون افقی دارند پر از شادکامی،پر از امید.
مال اونایی که زمستون تو پیست اسکی چهرشون برنزه
می شه و تابستون هم کنار دریا
دلت بدجوری گرفته مثل اینکه ابرهای همه عالم در دلت
می گریند
"دردی است غیر مردان کان را دوا نباشد/من چگونه گویم این درد
را دوا کن"
دلت شکسته،نه عشقی،نه دردی،نه امیدی،نه وفایی
دل تنگی
خسته ای
بی حوصله ای
دلگیری
غمگینی
بیا سوته دلان گرد هم اییم
"رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن/ترک من خراب شبگرد
مبتلا کن /
ماییم موج سودا،شب تا به صبح تنها/خواهی بیا ببخشا
خواهی برو جفا کن".
اما
اما حق نداری بایستی،پی هر سقوط بر می خیزی و به راهت
ادامه می دهی
اونی رو تصور کن که تو سرمای زیر ۴۰ درجه کوهستان گیر کرده
باید راه بره تا به بلکه به جایی برسه
"همسرم اگر زنده ام پندارد می پندارد که راه می روم ،رفیقان
می پندارند که راه می روم انها همه به من اعتماد دارند ومن اگر
راه نروم ادم پستی هستم".
تو هم باید ادامه دهی به هر قیمتی.
ذهنت را با خیال فیلمی ،کتابی،اهنگی سر شوق اور ،بلند شو
و ادمه بده!
اگه پات سر خورد ،کافیه خودتو تسلیم کنی ،چشماتو
ببندی،ارامشی می اد سراغت وقتی پلکات رو هم اومد حست
اروم اروم کنار می ره نه بار گران زندگی و نه دردی حس نمی
کنی
و این یعنی تسلیم شدن
"اما انچه نجات بخش است برداشتن یک گام است . باز هم یک گام.
پیوسته همین گام است که از نو برداشته می شود"
به قول یکی فکرش رو هم نکن
نه سیگار لایتی
نه حتی پی کی ای
و نه حتی ادامس اوربیتی
بدون هیچ شک و تردید و با غرور بلند شو
نیم نگاه به جلو
خیره به افق
و ادامه بده
و به نام رسیدن با سکون مبارزه کن!