تبليغاتX
شازده کوچولو(بالاجا تکین)
 

اما تو تا به حال عاشق زن های زیادی شدی

 --:یک هنرمند شاید هزار تا بوم نقاشی رو بکشه قبل از اینکه به نقاشی عمرش برسه.

     ایا تو یک عاشق با همون روش رو رد می کنی؟

ولی تو تا کی عاشق من خواهی بود؟

 --:بانوی عزیز،عشق با واحد زمان سنجیده نمی شه.این جا هیجانه که مهمه!

 

پ.ن:امیدوارم شب یلداتان هر چه قدر دراز ،پر هیجان هم باشه.هستند کسایی که براشون فرقی نمی کنه این شب با دیگر شب ها و از انار دان کرده خبری نیست.چون از هیجان خبری نیست

شبتان داراز

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت   توسط Arman  | 

 

مادر بهشت من همه آغوش گرم تست
گوئی سرم هنوز ببالین گرم تست

پیوسته درهوای توچشمم به جستجوست
هرلحظه باخیال توجانم به گفتگوست

در خواب و خیال همه با توام هنوز
تنهائیم مباد که تیره است بی تو روز

دائم حریم قدس تو احساس میکنم
احساس قدس آن دم انفاس میکنم

موسیقی بهشت همانا صدای تست
گوش دلم به زمزمه لای لای تست

مادر به قصه های تو میخفت غصه ها
میرفت چشم و گوش بدنبال قصه ها

با شادیت نبود غمی را مجال ایست
امّا به گریه تو هم آفاق میگریست

صدقصه عشق بودی ومیخواندمت مدام
رفتیّ و ماند قصه صد عشق ناتمام

ای سینه داشته سپر هر بلای من
اکنون بکن شفاعت من با خدای من

امروز هستیم به امید دعای تست
فردا کلید باغ بهشتم رضای تست

این راز آن حدیث که نقل از پیمبر ست
جنت نهاده زیر قدمهای مادر ست

(شهریار)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت   توسط Arman  | 

 

صبح که از خواب پا می شم

تو اولین فکر من هستی

و نیمه ی شب تپش قلبت رو کنار قلب خودم احساس می کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت   توسط Arman  | 

 

یه موقع هایی هست که زندگی تغییر می کنه.

یه تحول.مثل فصلها.

بهارمون فوق العاده بود ،اما تابستون حالا تموم شده و ما پاییز رو از دست دادیم

و حالا هوا یک دفعه سرد شده اون قدر سرد که همه چی یخ زده

عشقمون به خواب رفته و یهو همه جا رو برف گرفته.

ولی اگه تو برف خوابت ببره نمیتونی احساس کنی که مرگت داره سر می رسه.

مواظب باش.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت   توسط Arman  | 

 

خوش دارم خیال کنم با منی ،تو این شبای برفی پاییز

بنشونمت بغل خودم کنار پنجره

تو گرگ و میش با چراغ روشن تیر توی کوچه و با سیگارهای روشن

دونه دونه بلور های یخ زده رو تماشا کنیم.

زمزمه های یخ زده ی قلبم رو دست های گرمت اب کنه.

گیسو های گره زده رو خودم با با دستام باز کنم تا رو هم دیگه بریزن عین پریشونیهای زندگیم.

از تو و خواستن تو تا خود خود صبح مه زده برات بگم.

تا اون جایی که از دو تا باغ بارون زده ی پاییز ،اشکای قشنگ شوقت جاری بشه

تا مرهمی باشند برای لبای اتیش زده ام

تا...

تاهر کدومشون برای دل سرما زده ام داغی باشند تو این شبای برفی.

اما نبودنت

نبودنت مثل قافیه های گم شده ی این نوشته خط می کشه به حس نوشتن

پس

نقطه

تمام.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت   توسط Arman  | 

تو را دوست میدارم

 تو را به جای همه زنانی که نشناختهام دوست میدارم
 تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود،برای خاطر نخستین گل
 برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان
 تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.

جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد؟من خود،خویشتن را بس اندک میبینم.

 بی تو جز گستره بی کرانه نمی بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آینهَ خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش میبرند.

تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست میدارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
تو می پنداری که شکی ،حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.

love you for all the women I haven't known
I love you for all the times in wich I haven't lived 
For the scent of the wide open spaces and the smell of hot bread 
For the melting snow and for the first flowers 
For the innocent animals wich haven't been frightened by man
I love you to love 
I love you for all the women I don't love 

Who reflects me if not you yourself-I see myself so little
Without you I see nothing but an empty space
Between those other times and today
There have been all those deaths that I have crossed on straw
I have not been able to break through the wall of my mirror
I've had to learn life word by word
How one forgets

I love you for all the wisdom, which is not mine
         For health
               I love you against everything wich is only illusion
                   For that immortal heart over wich I have no power
                     You think that you are doubt but you're just reason
           You are the powerful sun that rushes to my head
                                   When I am sure of myself

 پل الوار

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت   توسط Arman  | 

 

من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم

من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم يک کلام در جزوهايم هيچ ننوشتم

من زمقصد ها پي مقصودهاي پوچ افتادم .

تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت . بهارم رفت . عشقم مرد . يادم رفت .

حادثه(قناری)

سیاوش قمیشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت   توسط Arman  | 

 

این روزا با خودم فکر می کنم ادما باید به هر قیمتی زیبا باشند!

حتی با عمل زیبایی.به خصوص اونایی که می خواهند سیاسی باشندو دارای مقام در سیاست.

چون کسایی که در عرصه سیاسی زیبا نیستند عملکردشون رابطه ی مستقیمی با چهرشون داره!

قبول نمی کنید؟

حاضرم فکت های مختلف بیارم که این نظریه درسته.

اولیش همین اقایی که بهش می گن رییس جمهور!

یا همونی که  وزیر فرهنگ و ارشاده

یا اونی که تو ورزش گند کاری می کنه

کافی نیستند؟

خلاصه اینایی که گفتم در ارتباط مستقیم با چهرشون ، بد جوری شاسکول می زنند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت   توسط Arman  |