عشق و عشق بازیست و قمار.این روزها که کم پیداییم و زیارت صورت ماه تان نصیب نمی شود
دلیل بی وفائی نیست بانو، کم طاقتیست و بی قراری.
چند سال گذشته است؟نمی دانم.اما گذشته است. پشیمان نیستم با تو آشنا شده ام.
پشیمان این همه آمدن و رفتن های بیهوده هم نیستم.اما ناراحتم،از این که تا امروز
فقط توانسته ام دیوانگی ام را به تو ثابت کنم. شاید حق با تو باشد . روزگار عوض شده و
دوره ی این حرفها به سر آمده است.شاید.
به یاد می آورم آن روزهای که پی مهندسی بودم و دور از شهر. پاییز و زمستان بود و برگ و برف.
تا می آمدم به خود بجنبم ، غروب شده بود و من بودم و دل تنگی غربت.
هوایی می شدم صدایت را بشنوم و چند جمله، معقول به ات بگویم شاد شوی و بخندی و
من دل خوش باشم.برف هم که تشنه ی جای پا بود و شانه به شانه راه رفتن.نبودی.
چه می دانم، شاید فاصله آدم را عاشق تر می کند.
از پشت همه ی جاده های مه گرفته می خواستم ببینم و بدانم چه کار می کنی؟
همان جای همیشگی هستی؟ محل کارت؟ ایستاده ای؟ اخم کردی؟ نشسته ای؟
شااااااد هستی؟؟؟
آن وقت هایی هم ،که می آمدم ،بودند روزهایی که به نظرم زیباتر از همیشه می آمدی و من
از ته دل می خواستمت.می خواستم سر روی شانه ات بگذارم و تو نیز هم.
با انگشت های قشنگت به موهای سپید و سیاهم چنگ بزنی و دست بکشم لای موهای سیاهت.
و این غیر از خواستن تن بود.اما هر بار صدایم لرزید و نگفتم.تر سیدم جسارت کرده باشم.
اما متهم می شوم به سماجت نمی د انم چرا؟ شاید به خاطر نگاه های غریبه ات باشند
که من هیچوقت نخواستم باورشان کنم.محض دلخوشی!
«این روزها آسمان ها نیز با دل من تنگی می کنند» این نگاه ها و حرف ها را تاب ندارد.
هیچ وقت نبودی و من به با تو بودن عادت کرده ام.«بی عشق تو بودنم ندارد سامان
خواهی تو وصال جوی و خواهی هجران».
اما "سیمون وی " هم خوانده ام:« عظمت انسان در این است که زندگی خود را دوباره بیافریند.
آن چه به او داده شده است باز سازی کند...».
اگر خواستی می روم و ناله هایم را هم می برم و درد سر کم می کنم.اما فقط یک کلام از همان
اول می گفتی و می دانستم که «دلت با من نیست».
زیاده جسارت.
A
بعد یک کلاس طولانی و خسته و کلافه از گرما می خواهی خودتو هر چه زود تر به بوفه برسونی
جهت رفع تشنگی، اما دخترکی می بینی که قبلن ندیده ای .قد بلند ، با موهای بلوطی!
به چشمانش هم نمی توانی نگاه کنی!
به ذهنت فشار می اوری برای یک جمله، محض تفریح!
«اسمت چیه بستنی؟»
شاهد این هستی که دخترک با دوستانش گوشه ای می ایستند و زیر چشمی نگاهت می کند ،
یکهو می زنند زیر خنده.
و تو رفرش هستی برای کلاس بعدی و یک مرتبه حالت خوب می شود.
آدمیزاد به چه چیزهایی که دلخوش نیست؟!
می دونی عشق چیه؟
عشق واقعی؟
تا به حال اون قدر عاشق شدی که خودتو تا ابد محکوم به جهنم کنی؟
من شدم.
مودیگلیانی(۲۰۰۴)
بهترین بازی های زندگی ام هیچوقت ثبت نشده اند...
فیلم نامه ی(فیلم نشده) لبه ی پرتگاه . بهرام بیضایی
هر روز و هر شب برایتان از شناخته و نشناخته های شاعران دنیا شعر بخوانیم و تشبیه تان کنیم
به تمام زیبایی های دنیا، باز که حق مطلب ادا نمی شود بانو...
شما برای ما، به قصه ی "شازده کوچولو" می مانید؛
ساده ،
اما حیرت آور!
از تکرارتان هم که سیر نمی شویم.
از خودم سوال کردم چرا این قدر به شنیدن واژه ها احتیاج دارم.دیگه هیچ کس حرف نمی زنه!
ـــ:این روزا نگاه کردن مده، حرف های واقعی رو درون خودمون زندانی می کنیم.
ورای ابرها ، میکل آنجلو آنتونیونی
فیلم های سال جدید از مینیمال"به همین سادگی" تا سانتیمانتال "مجنون لیلی" همه مزخرف اند.
حساب و کتاب هم ندارد و نیازی هم به نقد دو صفحه ای نیست.
در روزگاری که زندگی می کنیم دلایل بسیاری برای ترسیدن وجود دارد ، آن هم در کشور بی صاحبی
باشی که حتی نمی توانی نیم نگاهی به فردای نزدیکش داشته باشی رفتن و این
فیلم ها را تماشا کردن درست، پا گذاشتن روی شعار "دم غنیمت شمار" است،وقتی هم
بشینی با هزار ذوق بخواهی "انجمن شاعران مرده" را دوباره و دوباره ببینی خجالت خواهی کشید
که وقتت را برای این مزخرفات تلف کرده ای.
انگار نه انگار که چقدر سال از تئوری نسبیت و بعد چهارم اینشتین می گذرد
و دیگر پروتون و الکترون کوچکترین ذره نیستند!
و تو هنوز درجا می زنی.
Who know where the road will lead us
Only a fool would say
But if you will let me love you
It is sure i am ganna love you
All the way
All the way
کسی چه می دونه که این راه ما رو کجا می بره
فقط یه احمق ممکنه بگه
اما اگه اجازه بدی دوستت داشته باشم
مطمئن باش که دوستت خواهم داشت
همه جوره
همه جوره
پ.ن:یکی از آهنگ های "فرانک سیناترا" که برنده ی اسکار برای فیلم
"جوکر، وحشی(۱۹۵۷) است" نیز بوده است."سلین دیون" هم در کنسرت چند سال پیش
با صدا و تصویر خود سیناترا باز خوانی اش کردو کنسرت را هم با این چند جمله به پایان رساند
فقط محض ارادت!