تبليغاتX
شازده کوچولو(بالاجا تکین)
 

برق رفت

به دلت بد نیار، وضع ما روشنه

سوته دلان. ۱۳۵۵

                ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ       

دیگه پابند نمی شم ،پای موندن ندارم،بشکنه پایی که پا بند بشه.راه می رم تا راه هست

راه می رم تا پا هست.اگه پایی نباشه غم رفتن عذابم نمی ده.

...

بگذر از این تک درخت اگه پا داشت اینم جنگل بود...

بابا شمل. ۱۳۵۰

              ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تعیین قیمت هنر از هنرمند ساخته نیست.در خرید خون دل ادب معیار باشه بهتره تا مروت.

هنر رو وقتی به عشق می فروشی سود کلانی کردی و غیر عشق ، قیمت در حکم خون بهاست.

کم و زیادش برای رفع حاجته.

مجوعه ی هزار دستان. ۱۳۶۶-۱۳۵۸

 

پ.ن:

خسته ام برای ادامه دادن. شاید این آخرین پست این وبلاگ باشد. اما چه نوشتن باشد یا نباشد،

وبلاگ دوستی عزیز را (مرجان:سهم من اینست) خواهم خواند. که نوشتن را از او آموخته ام.

هر چند شاگرد خوبی نبودم.

تا بعد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت   توسط Arman  | 

 

«مرد سال» آخرین فیلمی بود که از او دیدم.خیلی زمان گذشته، اما توفیق تماشای دوباره ی او

نصیب نشده است.

نمی توان فراموشش کرد.آن قدر هم با عقل و احساس مان بازی کرده وقتی در «انجمن شاعران مرده»

بچه ها را وسط کلاس جمع می کند تا برایشان حرف بزند، نا خود آگاه گوش مان را نزدیک می کنیم

مبادا بگوید و ما حالی نشویم و از دست مان برود این موهبت بزرگ و آخر سر هم ندانیم

«دم غنیمت شمرد» باید.

نویسنده ای که برای «رابین ویلیامز» می نویسد باید متفاوت از نویسنده های دیگر باشد

یا بتواند ،ماورای نقش های دیگر، برای او بنویسد.

شاهد بازی اش که هستیم،انگار تکه ای از زندگی را از جایی دزدیده اند ، مستطیل شکل

قاب گرفته اند و ما نشسته ایم و تماشا می می کنیم.

فیلم و سینما هم برای لحظه ای یادمان می رود!

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت   توسط Arman  |