تبليغاتX
شازده کوچولو(بالاجا تکین)
این سینما چه داشت ،که شما هم رفتید؟! آقا ما دل تنگتان می شویم.

 برایمان که هنوز حرف می زنید؟ ما مانده ایم و «هامون».

بی حضورتان با «هامون» چه کنیم؟آخر به کجا مرد؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت   توسط Arman  | 

 

مانده ایم در گره زدن شب و روز،مانده ایم که اصلا دلتان با ما هست؟

که این رفتنتان از جدایی سخت ،و این جدایی پنهان ،از وداع، سخت تر.

ما مانده ایم و دو دلی...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت   توسط Arman  | 

 

«پدرم می گفت برای نوشتن، همت می خواهد و یک صندلی»

الیور استون

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت   توسط Arman  | 

 

در افکارم یک شعر،در خیالم شما.کنار آمدن سخت است.برگردید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت   توسط Arman  | 

 

کاش شبی بود و سیگاری.ویک رقص بی آغاز و بی پایان...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت   توسط Arman  |