ما به دهل عشق دستک زده ایم ، تمبک ما طبل بی عاری نیست...
علی حاتمی ، دلشدگان
از آن روز که حرف جدایی پیش آمد،خلف وعده ی مکرر ،شد سبب رو سیاهی و رسوایی ما در محضر بانو.
این تلفنچی هم که خواب و خوراک ندارد،خدا می داند چه حواله می کند پشت رفته نرفته مان.
تلفن پشت تلفن،بهانه عقب بهانه که :چه کرده اید با این دل؟چه کرده اید با ما؟
خنده ای می کنید و می فرمایید:«نمی دانیم که...».
خودمان حالی مان است.یک کلام ، ما مرد این دوری و جدایی نیستیم بانو.
هیچ چیز و هیچ کس به اندازه ی سکوت، حرمت ندارد
دوست داشتن تان خطاست می دانیم... شما بذارید به حساب بی قراری این دل وا مانده
از آن روز که بازی ،با حکم دل را به شما باختیم، غم تان بود و یک عالم،بی قراری
خداییش پی مرهم و دوا هم نبودیم .به هزار درد راضی بودیم و یکی درمان دل تنگی و تنهایی
حکایت مان حکایت دله. او هم که زمان و مکان حالیش نمی شود و الا راضی نمی شویم
پشت سرمان باشد نفرین رفته و نرفته مان.
از همه ی این دنیای بی سرو ته یکی می خواستیم برایش بمیریم و به پایش بسوزیم
"بلا روزگاریه عاشقیت". اسم تان "لیلاست" دوای درد هاست ،تمام سهم مان شد در به دری که
دوست داشتن تان هم خطاست.
تلگراف:
مدیدی ست دور مانده ای نقطه
از ما بپرسی دلتنگیم نقطه
فاصله و راه نباشد نقطه
غبار هست اگر نباشی نقطه
بیا نقطه
ببارد آسمان نقطه
که خدا در باران است نقطه
چشم به راهیم نقطه
بیا دیگر نقطه
پ.ن:گاهی ممکن است نوشته هایی فقط برای یک نفر تکرار شوند،که شاید به دستش برسد.