تبليغاتX
شازده کوچولو(بالاجا تکین)
 

عالمی ست این دنیای مجازستان.می شود گاهی که از قالب وبلاگت متنفر می شوی یا از این

که از یک سرویس ایرانی استفاده می کنی لجت می گیرد و شاید خاطره ای نداری یا عاشقانه ای،

ممکن است چند نفر زن و دختر خوشگل هم این حوالی کنارت باشند اما باز دست و دلت به نوشتن

نمی رود شاید ترس از افتادن به دام سانتی مانتالیسم باشد، که آن هم دروغی است.

که نوشتن جریانی است معقول، حالا چه سانتی مانتال و چه واقعی و رئال.

ذهنی فعال و پویا لازم است برای هر نوع نوشته ای ، که تو را از اتهام احساسی بودن و شدن

می رهاند،اما کافی ست یا نه ،نمی دانم.ذهنی که ریاضی می داند نزدیک تر است به نوشتن

به ذهنی که نمی داند.  این روزها از زندگی پس افتاده ایم و در روزمرگی دست و پا می زنیم

که خدا زمان است ،وبلاگی آپ نمی شود.چه می دانم شاید غبار زمان لازم است بنشیند

روی خاطره های الان از یک عشق( که ذهن و فکر را راضی کرده است) و  آن حس عجیب نوستالژیک

را بیدار کند،حسی که چنگ بزند به تمام وجود آدم، آن وقت بنشیند و بنویسد.

که هیچ چیزی جز نوشتن راضی اش نمی کند فکر را. لابد به همبن خاطر است که نوشتن را

دوست دارم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت   توسط Arman  |