تبليغاتX
شازده کوچولو(بالاجا تکین)
 

سایه

این روزها همه ی بودن ام را حین پیاده روی های تنهای شبانه،از افتادن موجودی دو بعدی از

 نور چراغ ماشینی،روی دیوار می فهمم! این یعنی برگرد.می فهمی که؟!

 

پ.ن:سلام حامد!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت   توسط Arman 

 

سگ ول گرد

دیر وقت است.محاط بر سکوت درخت ها که سرمای تازه از راه رسیده کاری به کارشان نداشته،که

 سبزاندهنوز،نشسته ایم به دود کردن سیگار.یک آن صدای مهیب گلوله سکون فضا را می لرزاند،

دنباله اش ناله های سگ،بدجور ناله می کند،این همه صدا را از کجا می آورد؟!صدای شلیک دوم

 ولی آرام تر از قبلی!می آید و صدا قطع می شود.

فکر می کنیم صرفن جهت خلاصی از سگ و بین سگ های ول گرد نیست،در بالاترین سطح

 جامعه ی مدنی این کشور هم،گلوله و چماق حرف اول و آخر را می زند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت   توسط Arman 

 

یادم می آید وقتی تک موی سفیدی،میان موهایش می دیدم،یا احساس سرما،حوالی پاییز،

از هوای کوه ستان را می شنیدم،به شوخی جواب می دادم دیگر داری پیر می شوی.

چشمانش را باز تر می کرد و به عشوه ای نگاهم می کرد که دل ام غنج می رفت به ناز نگاه

و تبسم اش.

و حالا پاییز در راه است و هوا به یک باره سرد شده،او هم رفته است و من با تمام ذرات تنم

سرما را حس می کنم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت   توسط Arman  | 

 

وعده کرده بودی تابستان

سوای شرح درد دل ملول،عاجزیم از کتابت خود سرکار.که سیاهی بی رمق دوات است،رواق سیاه

چشمانت و خشکی اش پیش روایت ترّی اندامت.می لرزد دست مان آستان تحریر کاف کمان

ابروانت،که بیاض تن ات را سفیدی کاغذ تاب ندارد.

جویای احوال مان باشی صدقه سر این قلم و کاغذ و خاطر عزیزت که گره می خورد به خیال

 می گذرد روزگار.آشنا هستی به شرح ملال دوری،و هوس واگویه جهت قرار این دل وامانده که

باغ سوت و کور چه به کار شازده؟!

شمعدانی ها را از پای گیلاس های باغ برداشته زده ایم به گلدان ها،چیده ایم دو طرف پله های

اندرونی و سر ایوان منتظر باران،تو که نیستی،عجالتا آسمان هوای دل مان را دارد.

بعد رفتنت آفتاب گردان ها قد خم کرده اند چشم انتظارت،سپرده ایم به رسیدگی هر روز «همیشه

بهار» ها که چشم بد دور آمدنی شدی،پاییز نزدیک است یمن پا قدمت بی گل نباشند.

اگر شد و آمدی، یحتمل بلغزد سوزن از «شد خزان...» مدام،یحتمل باران هم گرفت،وعده کرده

 بودی تابستان،پاییز نزدیک است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت   توسط Arman  | 

 

Shakespeare

تاریخ می افزاید که او پیش از مرگ،خود را در پیش خداوند یافت و او را گفت:«من که بیهوده آن همه

کسان بوده ام،می خواهم شخص خودم باشم.»صدای خداوند از میان گردبادی پاسخ داد:

«من هم کسی نیستم.من عالم را همان گونه خواب دیده ام که تو کارت را خواب دیده ای،

شکسپیر عزیز،یکی از صورت هایی که خواب دیده ام تویی که مثل خود من بسیاری کسان هستی

و هیچ کس نیستی».

همه چیز و هیچ چیز/خورخه لوئیس بورخس

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط Arman  | 

 

اعتراف

یه بار بگو میرزا{کوچک خان جنگلی} اشتباه کرده،خطا کرده،خیال همه رو راحت کن.

این چه زندگیه برای این طایفه درست کردی بد بخت؟

در چشم باد/مسعود جعفری جوزانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت   توسط Arman  | 

 

در این همه سیاهی سپیده ای کو؟

کجای  تاریخ اشتباه کردیم؟ایم مردم چه کرده اند که این شکلی تاوان پس می دهند؟

مجلس خواستند،مشروطه به پا کردند،چرا در قرن بیست و یکم برگشته ایم به اول استبداد؟

این مردم کجا اشتباه کرده اند کسی که سی سال پیش شاه شان بوده آرزوی چوپانی می کرد

ترجیح شاهی ایران،اکنون نیز گرفتار چند آخوند کثیف که حماقت پشت گردن شان زده شده اند؟

خون دادند آزادی خواستند،دیگران خیلی سال پیش رسیدند اما این سرزمین هنوز که هنوز است

درجا می زند.مگر نه این است که کسی بوده خیلی سال پیش این سرزمین را برای مردم اش در

صلح و آزاد و شاد آرزو می کرد؟مگر اولین منشور جهانی حقوق بشر متعلق به ما نیست؟

فکر می کنم در گوشه ای از این تاریخ،در گذشته ی این ملت باید کسانی می بودند که غیر از

مبارزه،آزادی را برای مردم تعریف می کردند.برای این مردم و مملکت هنوز آزادی تعریف نشده است،

جامعه ی مدنی تعریف نشده است.دیکتاتوری و توتالیتری تعریف نشده است.

فکر می کنم این پرچم و سبز و معنایش آزادی،یک جور نماد و واژه های اغوا کننده ای هستند که

حواس مان نباشد در ظاهر شان گم می شویم.شده ایم.

من می ترسم از این که سال ها که گذشت گیرم این پرچم سبزمان سبب عزت و مجال آبرو داری

باشد پیش چشم آینده گان، ولی مثل همین مشروطه دست آورد دندان گیری برای مان نداشته

باشد.می دانید که؟!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت   توسط Arman  |